مطالب عشقی و عاشقانه

مطالب عاشقانه همراه با عکس

شاد بمان

پاکی برف

مرا به یاد تو انداخت

دل تو سبز

لبت سرخ

و روزهایت شیرین

تو دگر غصه نخور

دعایش با من

تو فقط شاد بمان

 

[ سه شنبه بیستم خرداد 1393 ] [ 11:33 ] [ دیوید ویا ] [ ]
تو که هستی ...
تو که پیشم هستی
همه چیز تند تر میشود ...
ضربان قلبم تندتر می زند ...
عقربه های ساعت تندتر می دوند ...
از کسی شنیده ام
... درون ساعت که آب برود
از کار می افتد
یا دست کم عقربه هایش آرام تر حرکت میکنند!
امروز ساعتم را شسته ام !
و پهن کرده ام روی بند !
اینبار که بیایی

هرگز زمان رفتنت نمی رسد


[عکس: p5432_00062112.jpg]

[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 ] [ 20:1 ] [ دیوید ویا ] [ ]
رفتی شدی عشق گمشده
مگه تو خودت نگفتی
که کنارمن می مونی
هِی گفتم بی تو مردم
با زبون بی زبونی
عزیزم یادت بمونه
خیلی بد کردی و رفتی
به تو عادت کرده بودم
اما تو رفتی که رفتی
منه ساده فکر می کردم
که به ارزوم رسیدم
این همه به پات نشستم
ازتو هیچ چیزی ندیدم
باشه من میرم ولی تو
بخدا تنها می مونی
نگرانتم نباشم بخدا خودت میدونی
باشه من میرم ولی تو
چشم به راه من نباشی
قلب ساده و صبورم
باید از عشقت جدا شی
اخر قصه ما هم
عاقبت که زیرو رو شد
کی فکر میکرد که نباشی
دل من بی ابرو شد
باورش سخته هنوزم
اگه تو نباشی پیشم
کی درد منو میفهمه
وای دارم دیوونه میشم
وقتی که صدات به گوشم
میرسه اتیش میگیرم
وقتی تو نباشی پیشم
با کی من اروم بگیرم
از همون روزی که رفتی
دارم ازغصه می میرم
از همه مردم این شهر
هِی سراغتو میگیرم
از همون روزی که رفتی
قاب عکستو می بوسم
تو اونجا غریبی اره
منم این گوشه می پوسم
منتظر می مونم اما
میدونم برنمی گردی
کاشکی بودی و میدیدی
با منه تنها چه کردی
بدون عاشقت یه عمره
تو رو از یادش نبرده
یه روز بر میگردی اما

میشنوی فلانی مُرده



ftjsus8kwmhej0hldvp7.jpg

[ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 ] [ 18:26 ] [ دیوید ویا ] [ ]
بازی حکم...
بازی حکم...

دم ازبازی حکم میزنی!

دم ازحکم دل میزنی!

بس به زبان قمار برایت میگویم!

قمارزندگی را به کسی باختم که تک دل راباخشت برید!

باخت زیبایی بود!

یادم گرفتم به دل دل نبندم!

یادگرفتم ازروی دل حکم نکنم!


[ چهارشنبه پنجم تیر 1392 ] [ 11:21 ] [ دیوید ویا ] [ ]
فال شخصیتی ...
فال

قبل از اینکه ادامه رو بخونی یکی از سازهای زیر رو انتخاب کن:سنتور.....گیتار.....

پیانو....سه تار....ارگ....ویلون.....دف... آکاردئون...شیپور


بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ دوشنبه سوم تیر 1392 ] [ 21:47 ] [ دیوید ویا ] [ ]
شعر عاشقانه ترکی
گل اوزاق گزمه یانیما سئوگیلیم

دوداغیندا ایتیرمیشم سؤزومو

گولوشونله جانیمی آل سئوگیلیم

شبم را به گیسویت تشبیه کردم

دورنرو بیا پیشم سوگلیم

در لبهایت حرفم را گم کرده ام

با خنده ات جانم را بگیر سوگلیم




حسرتین دن یانارام شمـع کیمی هرگون گئجه لر

نه دوربسان سونور عـومرین شمعی جانا منه باخ

سینه ایچــره اورگیــــــم هر گئجه لر قـــان اغلار

قــوی اولوم هر گئجه قـوربان سنه جانان منه باخ




یارین بویون قوجاخ لادیم یار آغلادی من آغلادیم

یغشدی قونشولار بوتون جار آغلادی من آغلادیم

دردیمی من دئدیم تارا سیملر اولدی پارا پارا

سیزیلدادی بالا بالاتار آغلادی من آغلادیم

دئدیم کی حق منیم کی دی باشیمی چکدیلر دارا

کنف کسنده بوینومی دار آغلادی من آغلادیم




گینه قلبیم دارﯾﺧر – غملر الینن

گینه یار کسوب – سوز لر الینن

دها گلمیر نفسیم – بو یارین الینن

امان امان بو سوزباز الینن




[ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 ] [ 12:53 ] [ دیوید ویا ] [ ]
میترسـَم از تنہـایــے. . .
میترسـَم از تنہـایــے. . .

از ڪـوچہ هاے خَـلوَتـــ. . .

از زندِگـــے سوتـــ و ڪــور. . .

مـטּ مُـتنفِـرَم از تنہـایـــے. . .

مـטּ میتـَرسَم از دَستـــ بــِدَهـَم عشقـَم را. ..

میتـرسـَم از سیاهـــے. . .

مـטּ میتـَرسـَم صِداـــے نَفسہــایـَم را بشنـَوم میتـَرسـَم از صِداــے قـلبـَم. . .

میتـَرسـَم روزــے سُـخنـــے نباشـَد بیـטּ مـا. . .

اَمــا. . .!

اَمـا خـَلوتـــِ دِلـَم را دوستـــ دارَم. . .

آرامـِش بــے اِنتہــا و سُڪـوتـــ دَر قـلبــَم را دوستـــ دارَم. ...




کاش...

لااقل برای یک بار

لرزش دست هایت را

روی گونه های خیس از اشکم

حس کرده بودم

حالا که رفته ای

من از کجا بفهمم

که خوشبختی چه حسی داره؟؟


[ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 ] [ 12:35 ] [ دیوید ویا ] [ ]
اشتباه ...
میدانـــے اشتباه از کجاست؟؟؟؟

از تو نیــست!!!!


اشتباه از "مــن" است...


هر جا رنجیـــدم به رویت نیاوردم


"لبخنـــد" زدم


فکر کردے درد نداد

"محکــــم تر" زدے..


[ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 ] [ 19:10 ] [ دیوید ویا ] [ ]
کادوی تولد
ﭘﺴﺮ 16 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ
18 ﺳﺎﻟﮕﯿﻢ ﭼﯿﮑﺎﺩﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟
ﻣﺎﺩﺭ : ﭘﺴﺮﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻧﺪﻩ
ﭘﺴﺮ 17 ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ . ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ ﺷﺪ،ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺍﺩ،ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ ﭘﺴﺮﺕ
ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻗﻠﺒﯽ ﺩﺍﺭﻩ . ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎﻡ
ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ...؟ ! ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻘﻂ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ . ﭘﺴﺮ ﺗﺤﺖ
ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ
ﻫﻤﮥ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ 18 ﺳﺎﻟﮕﯽِ ﺍﺵ ﺗﺪﺍﺭﮎ
ﺩﯾﺪﻧﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ
ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﺷﺪ ....
ﭘﺴﺮﻡ ؛ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪ
ﭼﯿﺰ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ،ﯾﺎﺩﺗﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﭼﯽ ﮐﺎﺩﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟
ﻭ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﻪ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻡ ! ﻣﻦ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﻭ
ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ،ﺍﺯﺵ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﮐﻦ ﻭ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ
ﺍﮔﻪ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﻱ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﻗﻠﺐِ ﻣﺎﺩﺭﻭ
ﻋﺸﻘﺶ ﻧﯿﺴﺖ، ﻭﺍﺳﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ ﻳﻪ ﺑﺰﺍﺭ

[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 0:16 ] [ دیوید ویا ] [ ]
عشق همچون نقاشیست با این تفاوت که نقاشی را می توان پاک کرد اما عشق را هرگز!


یکی می پرسد اندوه تو از چیست ؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست ؟ می نویستم برای آنکه باید باشد و نیست



شب بود ، شمع بود ، من بودم و غم … شب رفت ، شمع سوخت ، من موندم و غم …



من به جرم باوفایی این چنین تنها شدم ، چون ندارم همدمی بازیچه ی دلها شدم .

[ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 ] [ 0:20 ] [ دیوید ویا ] [ ]
دیگر خیالت آسوده ....!!همه ی احساسها را فروختم و به کناری نهادم جز آن صندلی که جای تو بود!شاید روزی که برگشتی٬خسته باشی ....
مانند شیشه
شکستنـــــم آسان بـــود . . .
ولی
دیگـــر به مــن دست نزن
این بار زخمی ات خواهم کرد
درد دارد !
وقــتـی می رود ؛
و هـمه می گــویـند : دوستـت نــداشـت ...

و تــو نمـی تــوانـی بـه هـمه ثــابـت كــنی ،
كه هــرشـب
بــا عـاشـقانـه هــایـش خـــوابت می كـــرد ... !!!
آنقدر راحت برایت « دوستت دارم » هایم را خرج کردم ... تو فکر کردی ارزان هستم !! غافل بودی ازانکه تو برای من چقدر گران تمام شده بودی

[ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 ] [ 0:15 ] [ دیوید ویا ] [ ]
من عاشق این فیلمم 20dakika
[ چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 ] [ 13:21 ] [ دیوید ویا ] [ ]
ترکتــــ میکنـــــم و ...
ترکتــــ میکنـــــم و تنهایتـــ میگـــ ــذارم...

تا بیـــ ــش از این انرژی اتـــــ را صرف نکنــــــ ـی برایــــ...

صـــ ــادقانه دروغ گفتــ ــن..

خالـ ـــصانه خیانتـــــ کردن

و عاشـــ ــقانه بی وفایـــــی کردنـــ...

و چه حس پوچـــــی بود که میپنداشـــــتم

لایــــــق اعتمــــادی....


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ شنبه چهاردهم بهمن 1391 ] [ 9:44 ] [ دیوید ویا ] [ ]
سیگار !!!
آدمهابرای یگدیگر

نقش سیگار رابازی می کنند

همدیگررا می کشند

لذت می برند

دود می کنند

تمام می کنند

وبعد از اندک زمانی

سیگاری دیگر...


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ یکشنبه هشتم بهمن 1391 ] [ 21:34 ] [ دیوید ویا ] [ ]
دلمــان خـوش اســت که می نویســیم
دلمــان خـوش اســت که می نویســیم
و دیگــران می خـواننــد
و عــده ای می گـوینــد
آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند
و بعضــی مـی خنــدنـد
دلمــان خـوش اســت
به لــذت هــای کــوتـاه
به دروغ هــایی که از راســت
بـودن قشنــگ تـرند
به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند
یـا کســی عاشقمــان شــود
با شــاخه گلی دل می بنــدیـم
و با جملــه ای دل می کــنیم
دلمــان خـوش می شــود
به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی
و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود
چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم
و چــه ســــاده می شـکــنیم
همــــه چیـــز را...

[ یکشنبه هشتم بهمن 1391 ] [ 21:29 ] [ دیوید ویا ] [ ]
تنهایی تقدیر من است...
تنهایی تقدیر من است...

سهم من از دنیا تردید است

سهم چشمانم،اشک

سهم لبانم،لبخندی دروغین

سهم زبانم،دروغ

سهم دستانم،سرمای تنهایی

اری سهم من از دنیا این است

سهم قلبم،شکستن

سهم،روحم در خود شکستن

سهم اینده ام چیست؟

ایا شاد زیستن با قلبم اشتی خواهد کرد؟؟؟

زیستن با قلبم اشتی خواهد کرد؟؟؟

[ یکشنبه هشتم بهمن 1391 ] [ 21:26 ] [ دیوید ویا ] [ ]
وفـــــــــاداری
بــــــاور کن خیلی حـــــــرف است

وفـــــــــادار دســـــــــت هایی باشی ،

که یکبار هم لمســـــــشان نکرده ای…


[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 20:46 ] [ دیوید ویا ] [ ]
احساس کردم ...
احساس کردم ...

نخستین بار زیرقطره های باران ...

درپهنای دل غمناک آسمان ...

ودرآن هوای سوزناک

در کنار برگ های زردوباران خورده ی درختان

با تمام یاس و ناامیدی ام

تورا احساس کردم...

احساس کردم با آغوش گرم وآرامت

وبا بوسه های آتشین و پرمهرت

و نفس های عطرآگین و وسوسه انگیزت...


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

احساس کردم...


عشق را...

بودن را...

و...

معنای تلخ زندگی را...!!

[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 20:33 ] [ دیوید ویا ] [ ]
زخمــــــــهای بـــــے نظیر مـــــــــن
مـــــــــن زخمــــــــهای بـــــے نظیری به تـــــن دارم
اما تـــــــــــو مهــــربان تــــرینشان بودی
عمیــــــــق تــــرینشان
عــــزیــــــــــز تـــرینشان
بعــد از تـــــــ ـــو آدم ها
تنها خــــــــراش های کوچکـــــے بودند بــر پوستـــــم
که هیچ کـــــــدامشان به پای تـــــ ــــــو نـــــــــرسیــدند
به قلبــــــــــم نـــــــرسیدند...
[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 20:27 ] [ دیوید ویا ] [ ]
دوست داشتن بهتره یا عشق

گفتی:به نظر تو دوست داشتن بهتره یا عاشق شدن؟

 گفتم دوستـــــــــــــــــــــــ داشتن...

 گفتی:مگه میشه؟ آدما همه دوست دارن عاشق بشند.

 گفتم:اون کسی که عاشقه مثل این میمونه که

 داره تو دریا غرق میشه ولی اون که دوستــــتـــــ داره

 مثل این میمونه که داره تو همون دریا شنا میکنه و از شنا کردنش لذت میبره.

 تو چشمام نگاه کردی و گفتی تو چی عاشق منی یا دوستــــمــــــ داری؟

 خیــــلیــــــ آروم گفتم من خیلی وقته غرق شدم!!!


 براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 19:35 ] [ دیوید ویا ] [ ]
چقدر خوبه ...
چقدر خوبه ..

کسی هست ..

که وقتی بهش فکر می کنی !

اونقدر گرم میشی..

که یادت میره ..

اتـــــاقت چقدر سرده ..!!!!!!!!!


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 0:55 ] [ دیوید ویا ] [ ]
جبران ...
گفت :جبران می کنم ، گفتم کدام را؟
عمر رفته را
روح شکسته را
دل مرده اما تپنده را؟
حالا من هیچ
... ... جواب این تار موهای سپید را می دهی؟
نگاهی به سرم کرد و گفت.............
وای ... خبر نداشتم
چه پیر شدی

گفتم :جبران می کنی؟

گفت: کدام را؟


[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 0:36 ] [ دیوید ویا ] [ ]
در خلوت من
در خلوت من نگاه سبزت جاری ست

این قسمت بی تو بودنم اجباری ست

افسوس نمی شود کنارت باشم

بی تو هر ثانیه و لحظه ی من تکراریست


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 19:57 ] [ دیوید ویا ] [ ]
درتو غرق شدم
دلم برای خودم تنگ می شود

برای آن روزها

که

تو چه بی رحمانه خودم را از من ربودی

ومن ، چه ناشیانه درتو غرق شدم.

و امروز......

اشک تنها بهانه است برای دلتنگی

دیگر کسی مرا نمی شناسد.

این "من" دیگر تمام شده است.


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 19:55 ] [ دیوید ویا ] [ ]
گوش کن !!!
سربه هوانیستم، امــــا ...

همیشـــــه چشــــم به آسمان دارم ...

حال عجیبـــی ست، دیدنِ همان آسمان که...

شاید "تو" ، دقایقی پیش ...

به آن نگاه کـــرده ای...!!!


[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 2:1 ] [ دیوید ویا ] [ ]
دلــتــنگـــم . . . !
گاهـے حجم ِ دلتنگے هایَـ م آنقــدر زیــآد میشـود

ڪــﮧ دنیــا با تمامـ ِ وسعتش برایَــ م تنــگ میشود !

دلــتــنگـــم . . . !

دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ گردش ِ روزگارش

بـﮧ مَــ ن ڪـﮧ رسید از حرڪـت ایستاد !

... دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ دلتنگـےهایم را ندید

دلتنگ ِ خودمـ

خودے ڪـﮧ مدتهاست گم ڪـرده ام . . . !!


[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 1:56 ] [ دیوید ویا ] [ ]
ای خدا
چرا تو ای شکسته دل خدا خدا نمی کنی ؟
خدای « چاره ساز » را چرا صدا نمی کنی ؟
به هر لب دعای تو فرشته بوسه می زند
برای درد بی امان چرا دعا نمی کنی ؟
ز پرنیان بسترت شبی جدا نبوده ای
پرند خواب را زخود چرا جدا نمی کنی
به قطره قطره اشک تو خدا نظاره می کند
به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی ؟
سحر ز باغ ناله ها گل مراد می دهد
به نیمه شب چرا لبی به ناله وا نمی کنی ؟
دل تو مانده در قفس جدا ز آشیان خود
پرنده اسیر را چرا رها نمی کنی ؟
ز اشک نقره فام خود به کیمیای نیمه شب
مس سیاه قلب را چرا طلا نمی کنی ؟
به بند کبر و ناز خود از آن اسیر مانده ای

که روی عجز و بندگی به کبریا نمی کنی ؟


[ سه شنبه سوم بهمن 1391 ] [ 21:13 ] [ دیوید ویا ] [ ]
زندگی را برایش یاد می دهم !!!

اگــــــــــر روزی فرزندی داشته باشمـــــــــ، بیشتر از هر اسباب بازی دیگــــری..

برایش بادکـــــــــــنــــــــــــک می خرمــــــ !!!!

بازی با بادکنک خیلی چیزارو بهش یاد مــــیده....!!

بهش یاد میده باید بزرگ باشه .. اما سبک، تا بتونه بالا بره!

بهش یاد میده چــیزای دوست داشتنی میتونن توی یه لحظه،

حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن!!

پــــــــس نــــــــباید زیاد بهشون وابسته بشه!!

و مهم تر از همه:

بهش یاد میده وقتی چیزی رو دوست داره، نبایه اون قدر

بهش نزدیک بشه..

و بهش فشار بیاره تا راه نفس کشیدنشو ببنده!!

چــــــــــــــــون

ممکنه بـــــــرای همـــــیشه از دستش بده...........


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 21:21 ] [ دیوید ویا ] [ ]
دوست داشتن
دوست داشتن را با تمام وجود یادش دادم...


ولی او رفت..


و امتحانش را به دیگری پس داد..

شما هم داشتید از این شــاگــردهـــا ؟


[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 15:12 ] [ دیوید ویا ] [ ]
سـرد اسـت و مـن تـنهایـم
"سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “
چـه جمـلـه ای !
پــــُر از کـلیـشه …
پـــُـر از تـهـوع …
جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی :
” ســرد اسـت “…
یـخ نمـی کنـی …
حـس نـمی کنـی …
کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه
چـه سرمایـی را گـذرانـدم …

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ جمعه بیست و نهم دی 1391 ] [ 21:0 ] [ دیوید ویا ] [ ]
جاده ...
تو جاده ای که انتهاش معلوم نیست

اگه همراهی داشته باشی که تنهات نذاره

.
.
.
بی انتها بودن جاده برات آرزو میشه

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ جمعه بیست و نهم دی 1391 ] [ 20:57 ] [ دیوید ویا ] [ ]
انـسـانـهـا
انـسـانـهـا

به لبـخـنـدی که بر لبـها می نشانـند

به احساس خوبی که بر جا می نهند

به دردی که از یـکدیـگـر می کاهـنـــد

می ارزنــد

و مـا بـودنـشــان را مـیـخـواهـیـــــــم

زیرا وجودشان ، زمین را زیـباتر میکند

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ جمعه بیست و نهم دی 1391 ] [ 20:46 ] [ دیوید ویا ] [ ]
بوسه یعنی ..

بوســه مگر چیست فشـــار دو لــب

آن که گناه نیست چه روز و چه شب

بوســه یعنی وصـل شیرین دو لــب

بوسه یعنی عشـق در اعمـاق شب

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

بوســه یعنــی آتـش و گرمــای تـب

بوســه یعنـــی لــذت از دلـــدادگــی

لذت از شب،لــــذت از دیــــوانـــگی

بوسه یعنی حس خوب طعم عـشق

طعــــم شیریــــنی به رنگ سادگـی

بوسه یعنی آغــازی برای مـــا شدن

لحظـــه ای با دلبـــــری تنـــها شــدن

بوسه آتــش می زند بر جسم و جان

بوسـه بر می دارد این شـــرم از میان

بوسه یعنی شــادی و شور و نشــاط

بوسه یعنــی عشق خـــالی از گنـاه

بوســــه یعنی قـــــلب تو از آن مــن

بوسـه یعنی تو همیـشه مــال مـــن

[ جمعه بیست و نهم دی 1391 ] [ 8:35 ] [ دیوید ویا ] [ ]
تو میری و ...
تو دستهایت را تکان می دهی

و باد در جان من لانه میکند

خانه ام را می برد

و رویاهایم را

و قرارم را

و تو را...

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ جمعه بیست و نهم دی 1391 ] [ 8:3 ] [ دیوید ویا ] [ ]
جملات کوتاه برای دوستان
لحظه ای که فکرش را نمیکنی ، کسی در دوردستها خاطره ی خوبیهایت را ورق میزند .
به تو که فکر میکنم بی اختیار به حماقت خود لبخند میزنم ، سیاه لشکری بودم در عشق تو و فکر میکردم بازیگر نقش اولم ، افسوس !
دلم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ، به کدامین بهانه حواسش را پرت کنم !

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 ] [ 20:3 ] [ دیوید ویا ] [ ]
مرا ببوس تا ............

پاشو بیا کمی بغلم کن

ببوس، تا باور کنم حضور تو این دفعه خواب نیست

مرا ببوس تا همه ی شهر پر شود

این اتفاق هر چه که باشد سراب نیست

دنیا سر جدایی ما شرط بسته اند

اما دعای شوم کسی مستجاب نیست

[ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 ] [ 11:40 ] [ دیوید ویا ] [ ]
جملاتی برای نوشتن در نظرات وبلاگ دوستانتان
کوه باشی صخره هایت می شوم
اشک باشی دیدگانت می شوم
رود باشی چشمه سارت می شوم
دوست باشی دوست دارت می شوم


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

بقیه ...


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 ] [ 11:35 ] [ دیوید ویا ] [ ]
من عاشق این گربه هام !!!
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 ] [ 11:25 ] [ دیوید ویا ] [ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،