من این شهر را میشناسم

درست مثل کف دستم

 

و یادم نمی رود

روی کدام خط این کف دست بود

که دیدمت

 

و شدی 

یکی از خطوط پیشانیم

 

عمیق ترین خطم

عزیزترین خط...


 

شب تندی ست 

و خبر نیامدنت 

تکه تکه ام می کند 

این شبها به صبح نمی رسد 

می دانم ...می دانم 

شبهای زیادی

 بی تو خواهم مرد