بیتا
كه كأم با مي شيرين كردند
قسم بر چشم تو ساقي
دل از دنيا رها كردند
جهانم خاك كُوي تو
گر امشب از تو مست كردم
به أهوي چشت سوگند
كه با ياد تو تب كردم
جهانم بي تو خاموشست
منتت بر اين جهان بگذار
ديده ام با خود منور كن
قدم بر چشم ما بگذار.
كه كأم با مي شيرين كردند
قسم بر چشم تو ساقي
دل از دنيا رها كردند
جهانم خاك كُوي تو
گر امشب از تو مست كردم
به أهوي چشت سوگند
كه با ياد تو تب كردم
جهانم بي تو خاموشست
منتت بر اين جهان بگذار
ديده ام با خود منور كن
قدم بر چشم ما بگذار.
كه كأم با مي شيرين كردند
قسم بر چشم تو ساقي
دل از دنيا رها كردند
جهانم خاك كُوي تو
گر امشب از تو مست كردم
به أهوي چشت سوگند
كه با ياد تو تب كردم
جهانم بي تو خاموشست
منتت بر اين جهان بگذار
ديده ام با خود منور كن
قدم بر چشم ما بگذار.
قبلا هر روز ی ۷۰ الی ٨۰ تا نظر میذاشتن
الان وضع بازار خرابه
البته یه سالی بود ک نبودم
یه چیز
نظر یادتون نره
خوب هستین
یه سایت میخوام ک عکس داشته باشه
برای مطالبم
اگه دارید ،بگید استفاده کنم
باتشکر 💋💋💋💋💋
درست مثل کف دستم
و یادم نمی رود
روی کدام خط این کف دست بود
که دیدمت
و شدی
یکی از خطوط پیشانیم
عمیق ترین خطم
عزیزترین خط...
شب تندی ست
و خبر نیامدنت
تکه تکه ام می کند
این شبها به صبح نمی رسد
می دانم ...می دانم
شبهای زیادی
بی تو خواهم مرد
مثل شیرینی یک روز قشنگ
زندگی زیبایی ست
مثل زیبایی یک غنچه ی باز
زندگی تک تک این ثانیه هاست
زندگی چرخش این عقربه هاست
روزتون طلایی
او رفته باشد..
پاییـز باشد !
بـاران هم ببارد ..
ادامه اش را ول کن
گریـه
امانـم نمیدهد...🍂
آدم هایى قرار می گیرند...
که فراتر از یک دوست معمولی هستند،
كه می شود با آنها به هر چیز احمقانه ای بخندی...
دوست هایی هستند در زندگی که بی دغدغه، می شود بدون نقاب بر صورت با آنها معاشرت کرد
میشود یادت برود که میزبانی یا میهمان،
جایی که هستی خانه ی اوست یا خانه ی خودت، حتی می شود ناگفته های دلت،
آنهایی که جرات گفتنش به خودت هم نداری بهشان بگویی و مطمئن باشی می شنوند و نشنیده می گیرند!📎
سلامی دوباره
یه سوال دارم
اون هایی ک نظر میذارن !!!
با ی سلام ادم رو بلاک میکنن؟؟؟
خخخخخ
تاحالا کسی منو اینطوری نکرده بود
و نمیتونه بکنه
بجز یکی
حالا
جواب ندین هم مهم نیست
خودم میدونم
ولی باز ی نظر بدین
نمی دانم
به کدامین کوه فریاد
برآورم
من شاعر شدن را مدیون کسی هستم
که از همه دنیا
بیشتر عذابم داده
نمی دانم این ترانه ها را به کدام
بال پروانه ها بنویسم
به کدامین برگ پاییز بنویسم
من شاعر شدم
در بن بست یک کوچه ی تنهایی، اردیبهشت!
همه ی این احساس را کسی در من ریخته
که خودش بی خبر است
ای بی خبر من بی تابم
گفت با خاطره ها خلوت كن.......
گفتمش خنده به لب مي ميرد !!!!!
گفت با خون جگر عادت كن.........
گفتمش با كه دلم خوش گردد ؟؟؟؟
گفت غم را به دلت دعوت كن.......
گفتمش راز دلم را چه كنم ؟؟؟
گفت با سنگ دلم صحبت كن ......
این چیزها بلدی میخواهد
همینطور که نمی شود قهر باشی
و ساعت ها همینجور بدوند،
روزها همینجور دست روی دست بگذارند
تا سن جدایی تان بالا برود.
کسی میخواهد!
کسی که بلدت باشد
بداند با قهرت چه باید بکند...
بداند یک شاخه رز آبی باید بگیرد
و یک جوری به همان کافه همیشگی بکشاندت،
بلد باشد چطور دست هایت را بگیرد
و بو بکشد و بگوید اصلا هرچه تو بگویی!
بگوید
من که به داشتنت راضی ام
گور پدر دنیا
آری عزیزم این چیزها بلدی میخواهد
کسی که بلدت نباشد
تنها به عمر جدایی تان می افزاید...
همینطور که نمی شود!🍂
همین یک سوال است:
«برایت چای بریزم؟!»🍂
تازه فهمیدم که غمخواری ندارم سال ها
می روم چون ابر سرگردان به روی کوه و دشت
می روم تنها شوم شاید ببارم سال ها
کو زمین بایری تا مرهم دردم شود
من که از داغ دل خود، سوگوارم سال ها
بعد از این حتی اگر کوه یخی پیدا کنم
سر به روی شانه هایش می گذارم سال ها
خسته ام ، این مرگ تدریجی امانم را برید
می شمارم روزهای آخرم را سال ها
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
رفتیم ازین راه و به جایی نرسیدیم
هر چند که در اوج طلب هستی ما سوخت
چون شعله به معراج فنایی نرسیدیم
با آن همه
آشفتگی و حسرت پرواز
چون گرد پریشان به هوایی نرسیدیم
گشتیم تهی از خود و در سیر مقامات
چون نای درین ره به نوایی نرسیدیم
بی مهری او بود که چون غنچه ی پاییز
هرگز به دم عقده گشایی نرسیدیم
ای خضر جنون ! رهبر ما شو که در این راه
رفتیم و سرانجام
به جایی نرسیدیم
یک بهار نگهت به صد خزان می ارزد
غم و اندوه در این دل به خوشی جا دارد
غم عشقت به هزاران هیجان می ارزد
خبر عطر تنت را به گلستان بردند
باغبانان همه گفتن ،به گلان می ارزد
بخدا لحظه ای از یاد تو غافل نشدم
لحظه ای با تو شدن به صد زمان می ارزد
از نهانت هوس شعر به عشقم زدو رفت
تا توانی به نهان ، که این نهان می ارزد
به زبان،دل و ،چشم و ،خم ابرو گفتم
که بیان نگهت ، به صد زبان می ارزد
این دل سبز ،که از سوز زبانم جاریست
همه لطف تو بؤد ، اینکه زبان می ارزد
بوسه ی پیشانیت،مهر وجود است به من
بوسه زن چونکه به طغرای امان می ارزد
ﮔﻔﺘﻦ:
ﺑﺎ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﻳﻦ 50 ﺗﺎ ﻣﻮﺯ ﺑﻪ ﻣﻴﻤﻮﻧﺘﻮﻥ
ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻬﺶ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻳﺎﺩ ﺑﺪﻳﺪ.
ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺩﻳﺪﻥ ﮊﺍﭘﻨﯿﻪ 50 ﺗﺎﻣﻮﺯﻭ ﺩﺍﺩﻩ
ﻣﻴﻤﻮﻧﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻫﻴﭽﻲ ﻳﺎﺩ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ
ﺁﻟﻤﺎﻧﯿﻪ ﻫﻢ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ
ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺘﻦ ﺳﺮﺍﻏﻪ ایرانیه ﺩﻳﺪﻥ 49
ﺗﺎ ﻣﻮﺯﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺭﺩﻩ
ﻭ ﻣﻴﻤﻮﻧﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻣﯿﮕﻪ :
مَمَد تورو خدا آخری و نصف کن با هم بخوریم !😂😂😂
🙊 🙊
ز روی کار آدمها
چه شادیها خورد بر هم
چه بازیها شود رسوا
یکی خندد ز آبادی
یکی گرید ز بر بادی
یکی از جان کند شادی
یکی از دل کند غوغا
چه کاذب ها شود صادق
چه صادق ها شود کاذب
چه عابدها شود فاسق
چه فاسق ها شود پیدا
چه زشتی ها شود رنگین
چه تلخی ها شود شیرین
چه بالاها رود پایین
چه اسفلها شود علیا
عجب صبری خدا دارد
که پرده بر نمیدارد
وگرنه بر زمین افتد
ز جیب محتسب مینا
از این ب بعد دیگه هستم😝
درضمن از اون هایی ک بهم نظر دادن ندیدم عذر خواهی میکنم
