سفر کرده بودم که آفتاب را در لابه لای صخره ی کوهها به تماشا بنشینم غافل! که خورشید در چند قدمی نگاه بارانی ام رنگین کمانی ساخت از شبنم و عشق. تو نمی دانی که! پندارم چه کودکانه و نگاهم چه مظلومانه به ترنم یک پگاه بسنده کرد